“Love in Cinema” With Saleh Najafi

"Love in Cinema" With Saleh Najafi

Love in Cinema

Orson Welles believed there are two things that should not be represented on a silver screen under any circumstances: the real performance of the carnal act and praying to god. Welles thinks that it’s hard to relate when the actor performs the carnal act or prayer on the screen. These two immediately brings to mind the reel and the screen and the technicians and of course a director that says: “Okay, Cut!” Humans of the third millennium usually learn the art of love from the great novels of the 19th century and films, they learn that love is a destructive force that disrupts the normal flow of life, prevents one from abiding social norms and family duties, and that being says it can catch anyone by the throat. anyone, anywhere and anytime. Thus, as the great contemporary philosopher Alain Badiou shows, love is not equal to the carnal desire and also isn’t a neurotic experience feeding on the obstacles that keeps the lover and beloved away from each other . The truth is that love is what happens in the moment, although for those outside its grip it can hardly be seen different from madness. According to Badiou, cinema has a compound desire and closeness towards love; it need love, and it also creates from love. One of the most beautiful representations of love, Badiou mentions, is the faint smile on the faces of the lovers in the “Crucified Lovers” where they are riding on horseback with tied hands towards theirs place of execution. Just like love, cinema shows us how from the depth of the everyday life something extraordinary might form, even though the new barbarism or the global capitalism in all its eastern and western forms attempts to reduce love to product in the form of carnal desires and packaged emotions.

عشق در سینما

اورسن ولز معتقد بود دو چیز هست که بههیچوجه نباید روی پرده به تصویرکشیده شود اجرای واقعی عمل جنسی و دعا به درگاه پروردگار. به نظر ولز وقتی بازیگری ادای عمل جنسی را درمیآورد یا وانمودمیکند مشغول دعاخواندن است اصلآ نمیتوان او را باورکرد. این دوچیز فورآ حضور دستگاه نمایش و پرده سینما و یکمشت متخصص فنی را بهیاد آدم میآورند و البته حضور کارگردانی را که میگوید “اوکی!کات!” انسانها در هزاره ی سوم تجربه ی عشق و معاشقه را عمدتآ از رمانهای بزرگ قرن نوزدهم و از فیلمهای تاریخ سینما میآموزند. میآموزند که عشق نیرویی ویرانگر است که جریان عادی زندگی روزمره را قطعمتوقف میکند، رعایت هنجارها و ادای مسوولیتهای خانوادگی را مختل میسازد، و بااینهمه تجربهایست که ممکن است گریبان هرکسی را بگیرد، درهرزمان، درهرکجا. ازاینحیث، همچنانکه فیلسوف بزرگ معاصر فرانسوی آلن بدیو نشان داده است، عشق همارز یا همسنگ میل جنسی نیست و تجربهی بیمارگونی هم نیست که از فراق و موانعی که وصال و نزدیکی را مدام به تعویق میاندازند لذت میبرد، حقیقت آن است که عشق رخدادیست که در زمان حال بهوقوعمیپیوندد، هرچند برای آنانی که از دایرهاش بیروناند فرق روشنی با جنون ندارد ازدید بدیو سینما قرابت و میل ترکیبی نیرومندی با عشق دارد‌‌ سینما هم به عشق نیاز دارد و هم تصویرهایی ازآن خلق میکند. یکی از زیباترین تصویرهای عشق، به زعم او، لبخند محویست که درصحنهی پایانی عاشقان مصلوب شاهکار میزوگوچی آرام روی صورت دوعاشقی مینشیند بستهبرپشت اسب به محل اعدام شان میبرند. سینما همچون عشق نشانمان میدهد که چگونه ممکن است ازبطن زندگی عادی هرروزه ناگهان چیزی خارقالعاده پدیدآید، هرچند که بربریت جدید یا همان سرمایهداری جهانگستر جدید در همهی شکلهای شرقی و غربی و نهشرقینهغربیاش میکوشد عشق را بدل به کالایی قابل عرضه و فروش در بازار فراگیر امیال جنسی و عواطف بستهبندیشده سازد.

wordpress theme powered by jazzsurf.com